تبليغاتX
آبی آسمان را می بینی و می دانی که نیست

آبی آسمان را می بینی و می دانی که نیست

 

                          

بچه دختر است مبارک باشد.

اگر بگویم در گذشته با خبر دختر دار شدن هر خانواده ای انگار پارچ آب یخ را بر سر آنها می ریختی گزافه نگفته ام. انها در دل و یا حتی در ظاهر شکسته می شدند. وقتی از قدیمیها می پرسیدند که چرا پسر داشتن را بیشتر دوست دارید می گفتند:" پسر عصای دستمان است، پسر کار کن است". حالا سال های سال است که از آن زمان می گذرد. اما هنوز هم شاهد تفاوت چشمگیر میان دختران و پسران چه در جامعه و چه در خانواده هستیم. شاید تبعیض های میان دختر وپسر دردل جامعه قابل هضم تر باشد، چرا که خیلی ها معتقدند نمی توان با سنتهای دیرین جامعه جنگید. این تفکر غلط سالیان سال است که در افکار مردم ما ریشه دوانده است. اما بدتر از ان تفاوت و تبعیض در خانواده است.هنوز هم خانواده دوست دارند پسر دار شوند. اگرچه با پیشرفت جامعه سعی دارند آن را در ظاهر نشان ندهند اما در دل خواهان پسر هستند. برای اینکه علت این تفاوتها را در خانواده های امروزی که ادعای تمدن دارند جویا شویم، سراغ بعضی از پدر مادرهای دختر و پسر دار اطرافم رفتم. مادر که دارای دو فرزند دختر و یک پسر بود در پاسخ به این سوالم که در خانه مطابق میل دخترانشان رفتار می کنند یا پسر خانواده گفت: " در خانه فرزند سالاری حاکم است و از آنجائیکه پسرم کوچکترین عضو خانواده است و همچنین تک است و هم صحبت مثل خواهرانش ندارد سعی می کنم اسباب راحتیش فراهم باشد". نمی دان بهانه  بود یا...

پدر ومادری که با فرزندانشان در پارک نشسته بودند گفتند:" ما یک فرزند دختر داریم و در حال حاضر در خانه هر آنچه بخواهد باید فراهم شود. آنها در پاسخ به این سوال که علت پسر خواهی در جامعه چیست؟ گفتند:" در جامعه ما از هزاران سال پیش به دلیل محدودیتهای خاصی که دختران در شغل و تحصیل و ازدواجشان داشته اند با دردسرهایی همراه بوده اند که خانواده ها برای گریز از این مشکلات پسر را ترجیح می دادند. در واقع امروزه و با پیشرفت تمدن هیچ فرقی میان دختر و پسر نیست و این تنها یک تفکر سنتی است." پیرمردی که در صندلی کناری نشسته بود و به صحبتها گوش می داد گفت:" زمان ما به خاطر اینکه پسر کمک خرج خانواده می شد بهتر بود اما الان چه دخترش، چه پسرش همه هزینه است". همه خندیدیم و خانم و آقای جوان تائید کردند. از کنار آنها رد شدم. خانمی روی صندلی نشسته بود و جدول حل می کرد. به طرفش رفتم. بعد از معرفی خودم پرسیدم:" چرا هم در جامعه و هم در خانواده دختران نسبت به پسران با  محدودیتهای بیشتری روبرو هستند؟ گفت:" به دلیل فرهنگ کشورمان دختران محدودیت بیشتری دارند. چرا که در فرهنگ ما به نظر می رسد دختران شکننده و آسیب پذیر هستند و بهتر است کمتر در جامعه حاضر شوند." وی که خود را معلم و صاحب  یک دختر و یک پسر معرفی کرد در پاسخ به تبعیض دختران و پسران در خانواده گفت:" به نظر من بستگی زیادی به فرهنگ خانواده ها دارد. اگر خانواده از قشری روشنفکر باشد دختر و پسر فرقی ندارد و هر دو جنس می توانند برای خانواده و جامعه بسیار مفید باشند.

راست می گفت. اگر تبعیضی چه در جامعه و چه در خانواده وجود دارد به دلیل طرز فکر خود ادم هاست. اگر ایده مان را عوض کنیم تبعیض دیگر معنایی نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 1:0  توسط فرزانه دهرویه  | 

داد زد و گفت: نه ! فرياد کشيد: «خدا از تون نگذره! يعني خيابون به اين بزرگي با بساط من تنگ مي شه؟ چيکار کنم، مغازه ندارم گناه من بي پولي است؟» اما آنها نشنيدند، روبرگرداندند و فقط با تمام قدرت بساط مرد بيچاره را جمع کردند توي وانت گفتند:«بيا شهرداري». وقتي اين جمله را شنيد، نشست، نه از روي اراده، بي اراده. جدول سياه و سفيد کنار خيابان انتظار بدن خسته مرد را مي کشيد. سرش را ميان دستانش گرفت و سعي کرد گريه نکند، چقدر دستانش زمخت و پينه بسته بودند. نزديکش رفتم. مردي که کنار او ايستاده بود گفت:« روسري هاي من را هم بردند.» نگاهم را به طرف مرد دستفروش چرخاندم. باز مرد روسري فروش بغلي گفت: «پنج تا بچه قد و نيم قد داره». سرش را به علا مت تاسف تکان داد و آرام طوري که مرد دستفرش  نشنود گفت: «اوضاع ماليش افتضاحه». گفتم: «آقا!» سرش را بلند کرد. در همين لحظه بود که ديدم اشک، فضاي سفيد  اطراف مردمکش را خيس کرده. آب بيني اش را بالا  کشيد و گفت:«چيه؟» صدايش بغض داشت يا نه؟ نمي دانم، هنوز لب باز نکرده بودم که گفت: «بدبخت شدم»، البته نه به من، به مرد روسري فروش بغلي. مرد روسري فروش، شروع به دلداري اش کرد:«بي خيال، الکي که نيست، مي ريم پس مي گيريمشون» گفتم: «حالا  چي مي شه؟ چکار بايد کنيد؟» سرش را به طرفم چرخاند. با کنجکاوي نگاهم کرد ولي حال و حوصله نداشت، بپرسد کي ام؟ و چرا بايد به من توضيح بده که چي مي شه؟ گفت: «هيچي براي پس گرفتنشون چند روز بايد بيکار باشم. تازه معلوم نيست  پسشون بدن يا نه!» دل پري داشت . انگار منتظر کسي بود تا به حرفهاي ناگفته اش گوش کند. ذهنم پر از سوال بي جواب بود. پرسيدم:« اهل کجايي؟» از لهجه اي که داشت فهميده بودم نمي تواند تهراني باشد. گفت: با خانواده ام آمديم تهران براي کار، ما به پدرم اصرار مي کرديم ولي پدرم هميشه مي گفت: از پا افتاده هميشه و همه جا افتاده است. حق بااو بود. زندگي در تهران سخت تر از آن چيزي بود که فکرش را مي کرديم. الا ن چند ساله که تهران هستيم. همين جا هم ازدواج کردم. زنم خيلي خوبه که با اوضاع بي پولي من مي سازه. گفتم: چرا دستفروشي را انتخاب کردي؟ گفت: وقتي از بچگي کارکني و نتوني درس بخوني، همين کار هم برات کيميا مي شه. غصه ها و دردهاي قديمي برايش  زنده شد. رفت تو فکر. سيگارش را روشن کرد و تند ادامه داد: «فعلا  سير کردن شکم گرسنه بچه هام، از هر چيز ديگه اي برام مهم تره.» گفتم: «کجا زندگي مي کني؟» لحظه اي سکوت کرد و بعد فقط گفت: «پايين». نمي دانم چقدر پايين بود که حتي خجالت کشيد بگه. اصرار نکردم و گفتم: «بچه هات مدرسه هم مي رن؟» گفت: «آره». چشمهاش برق مي زد وقتي ادامه داد: «پسر بزرگم بايد دکتر بشه. نمي خوام مثل من باشه». مرد روسري فروش بغلي که تا اين لحظه ساکت بود و نگاه مي کرد، خنديد و گفت: «وقتي پسرت دکتر شد بگو واريس من را هم معالجه کنه.» نمي دونم شوخي کرد يا جدي گفت. اما به هر حال مرد دستفروش با لحن جدي گفت: «چشم، حتما». پرسيدم: «چي مي فروختي؟» گفت: «تي شرت مردانه نصف قيمت مغازه. مشتري هم داشتم. من منصفم». گفتم: «شما بيمه هم هستيد؟» باز مرد روسري فروش بغلي خنديد و سريع جواب داد: «بله خانم! بيمه بدنه هم هستيم!» تازه خنده مرد دستفروش را ديدم. وقتي مي خنديد، صورتش پر از چروک مي شد. گفت: «من کارگر و کارفرماي خودم هستم. کدام بيمه؟ اگر بيمه داشتم...» سر تکان داد و حرفش را خورد. شايد مي خواست بگه، مجبور به دستفروشي نبودم، اما نمي دانم چرا نگفت. دوباره پرسيدم: «از مسوولين انتظاري داري؟» دوباره مرد روسري فروش بغلي گفت: «جنس هاي خودمون را اين طوري نريزن گل وانت و ببرن، انتظار و درخواست و از اين جور قرتي بازي ها پيش کش.» مرد دستفروش پوزخند تلخي زد و گفت: «من مدتهاست که از کسي انتظاري ندارم. من به بي تکيه گاهي عادت دارم.» اين را در حالي که از جدول کنار خيابان بلند مي شد گفت. کمرش را صاف کرد و بي هيچ حرفي رفت. گفتم: «کجا مي ري؟» سرد و خسته گفت: «کجا دارم برم، شهرداري ديگه! پي بدبختي تازه». دوباره پرسيدم: «وقتي اجناست را پس بگيري، باز هم اين کار رو ادامه مي دي؟» فقط گفت: «مجبورم». مرد روسري فروش گفت: صبر کن من هم بيام. همان طور که آرام پاهايش را لخت لخت بر زمين مي کشيد و مي رفت گفتم: «صبر کن، خواهش مي کنم فقط يک سوال ديگه.» ايستاد اما برنگشت. من به طرفش دويدم. گفتم: آرزوت چيه؟ همان طور که مي رفت، آهسته گفت: «هيچي! آرزويي ندارم.» آن دو رفتند و من همان طور ايستاده بودم و رفتنشان را تماشا مي کردم. او رفت و من ماندم در فکر جمله آخر او: «آرزويي ندارم!»
حرفم، درد آنهاست. او ناليد. از همه چيز ناليد. از نداشتن بيمه، از نداشتن جاي ثابت و بي دغدغه براي کسب و کارش.
او از سر ناچاري چهره شهر را نازيبا مي کند. نمي خواهد بساطش راه پياده رو را سد کند. نمي خواهد صداي فريادش براي جلب مشتري همسايه را از خواب بيدار کند. اما او مجبور است. خودش گفت: او آرزويي نداشت. پرتوقع نبود. به قناعت عادت داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت 15:2  توسط فرزانه دهرویه  | 

گزارش ایسنا:

برخي از دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي به همراه اعضاي دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) و انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه‌هاي خواجه نصير، شريف و برخي از فعالان دانشجويي دانشگاه تهران و اميركبير ظهر روزسه‌شنبه درداخل دانشكده علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي تجمع كردند. به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در ابتداي اين تجمع، يكي از دانشجويان در داخل دانشگاه به همراه چند دانشجوي ديگر به سمت درب اصلي اين دانشكده حركت كرده و از سوي ديگر نيز افرادي كه بيرون از دانشكده حضور داشتند به سمت درب با خواندن سرود «يار دبستاني» حركت كردند، در اين هنگام، حراست دانشگاه اقدام به بستن درب دانشگاه كرد كه اين افراد درب دانشكده را شكستند و وارد دانشگاه شدند. تجمع‌كنندگان سپس با خواندن سرود «يار دبستاني» و كوبيدن پاهايشان به سمت حياط دانشكده حركت و تريبون آزاد دانشجويي را برگزار كردند. به گزارش ايسنا، دانشجويان تجمع‌كننده اعلام كردند كه اين تجمع در اعتراض به آنچه آن را به عنوان سلب حق تحصيل دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي و ساير دانشگاه‌ها مي‌ناميدند، برگزار مي‌شود. سليمان محمدي فعال دانشجويي دانشكده علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه گفت: مسووليت درگيري امروز متوجه دانشجويان نيست؛ چرا كه تنها دانشجويان قصد ورود به دانشكده را داشتند ولي حراست اجازه‌ي اين كار را به آنها نداد. اين فعال دانشجويي ابرازعقيده كرد: اگر از صدور حكم تعليق از تحصيل، تاكنون ما دانشجويان وارد دانشگاه نشده‌ايم، به دليل پذيرش اين حكم نيست، تنها هدف آنهايي كه احكام كميته‌ انضباطي را براي فعالان دانشجويي صادر مي‌كنند، قطع كردن رابطه‌ آنها با بدنه دانشجويي است، ولي اين احكام غيرقانوني بوده و دستگاه قضايي نيز اعلام كرد كه اين احكام غيرقانوني است ولي متاسفانه دانشگاه چنين موضوعي را نمي‌پذيرد و احساس هيچ نظارتي را بر خود نمي‌كند. در ادامه محمدي با اشاره به صدور بيانيه‌اي از سوي دانشجويان اين دانشگاه كه خواستار عزل رييس دانشگاه علامه شده بودند، گفت: دانشگاه بعد از صدور اين بيانيه ليست 50 نفره‌اي را منتشر كرد كه طي آن اعلام كرديم كه اين نامه جعلي است. از اين رو ما اعلام مي‌كنيم كه هرگاه آنها نياز داشته باشند از هزار نفر حداقل 800 نفر وجود دارند كه بگويند زير اين بيانيه را امضا كرده‌اند. اين فعال دانشجويي گفت: برخي از استادان به دليل عشق و علاقه به ميز و صندلي‌شان، دانشجو را زير پاي خود گذاشته و عنوان مي‌كنند كه ما دانشجويان بي‌اخلاق و درس نخواني هستيم. ولي اگر آنها شهامت داشتند ما را تحمل مي‌كردند. تجمع‌كنندگان در ادامه شعار دادند «دانشجوي تعليقي، حمايتت مي‌كنيم» در ادامه، آرمان صداقتي،عضو منتخب دانشجويان طيف علامه دانشگاه اميركبير، به بيان سخناني حاوي مطالبي عليه رييس جمهور پرداخت. همچنين علي عبدي، عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شريف، بيانيه‌اي قرائت كرد كه درخلال خواندن اين بيانيه، يكي از تجمع‌كنندگان اعلام كرد كه در بيرون از دانشگاه، تعدادي دستگير شده‌اند كه در اين هنگام تجمع‌كنندگان با خواندن سرود يار دبستاني و سردادن شعار به سمت درب حركت كردند. در ادامه گلرو،عضو منتخب دانشجويان طيف علامه دانشگاه علامه طباطبايي، گفت كه اين تجمع با هدف آزاد شدن دانشجويان بازداشت انجام شده است. كيوان اميري از دانشگاه شريف نيز با بيان اين‌كه برخوردها با دانشجويان ادامه دارد، گفت: امروز به دانشجوي دانشگاه‌هاي مختلف فشار مي‌آورند و طي يك سال گذشته اين فشارها بيشتر شده است. در ادامه علي وفقي عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه)، با نام بردن از دانشجويان بازداشت شده‌ دانشگاه امبيركبير گفت:« از دفتر تحكيم وحدت اين پيام را به شما مي‌رسانم كه بر پايداري‌تان درود مي‌فرستيم.» وي شرايط كنوني را سخت و نادر خواند و گفت:« بازداشت دانشجويان، بستن فضاي دانشگاه و جلوگيري از فعاليت‌هاي مدني تا كنون اين‌گونه سابقه نداشته است.» در ادامه‌ي اين تريبون آزاد، عسل اخوان فعال دانشجويي دانشكده علوم اجتماعي و ارتباطات دانشكده علامه ابرازا عقيده كرد:« مسوولين دانشگاه اعلام مي‌كنند كه دانشجويان تعليق از تحصيل شده از نظر درسي اشكال دارند و اين درحالي است كه ما دانشجويان معدلمان 18 است.» امير يعقوب‌علي نيز در ادامه گفت:«ما اين‌جا تجمع كرده‌ايم كه خواستار آزادي دانشجويان دانشگاه اميركبير باشيم ولي مي‌بينيم كه امروز چند دانشجوي ديگر را نيز بازداشت مي‌كنند. پس از شما دانشجويان مي‌خواهم كه بايستيد و خواسته‌هايتان را بگوييد.» در ادامه، شاهين زينلي از دانشكده امور اقتصادي، بيانيه‌اي را قرائت كرد. هم‌چنين مجيد خمسه از انجمن اسلامي دانشگاه خواجه نصير گفت:« صدور احكام سنگين كميته‌ي انضباطي براي دانشجويان، فشار به انجمن اسلامي دانشگاه خواجه نصير و انجمن‌هاي اسلامي ديگر بيانگر وجود فشار به دانشجويان است. پس ما اعلام مي‌كنيم كه در مقابل اين فشارها ايستاده‌ايم.» اسماعيلي فعال دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي نيز گفت:« حركت امروز ما بخشي از قدرت جنبش دانشجويي است و ما هر وقت كه بخواهيم وارد هر دانشگاهي مي‌شويم.» تجمع‌كنندگان در اين لحظه شعار دادند «دانشجو مي‌ميرد، ذلت نمي‌پذيرد». در اين هنگام دانشجويان تجمع‌كننده از مقابل در به سمت حياط حركت كردند و با خواندن سرود يار دبستاني، به سمت راهروهاي دانشكده رفتند و دست‌ها را به يكديگر گره زده و پا مي‌كوبيدند و شعار مي‌دادند «استاد، دانشجو، حمايت، حمايت».آنها به طبقات بالاتر مي‌رفتند و جلوي در برخي از كلاس‌ها رفته و شعار مي‌دادند «استاد، دانشجو، حمايت حمايت» كه به اين ترتيب برخي از كلاس‌ها به حالت تعطيلي درآمد. سپس آنها در طبقه‌ي اول به سمت راهروي استادان رفته و شعار مي‌دادند «استاد باشهامت، حمايت حمايت» و... در ادامه، دانشجويان تجمع‌كننده مجددا به حياط دانشگاه آمدند و يك دانشجوي دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه، بيانيه‌اي را خواند. به گزارش ايسنا، بعد از آن‌كه يكي از حاضران اعلام كرد كه دانشجويان از دانشگاه خارج شوند و تجمع به پايان رسيد. در اين تجمع، دانشجويان پلاكاردهايي همچون «تحصيل اولين حق صنفي ماست»، «دانشجويان در بند را آزاد كنيد»، «مجيد توكلي، احمد قصابان، احسان منصوري، هدايت غزالي، صباح نصري و ... آزادترينند»، «تحصيل حق انساني ماست» و ... وجود داشت و هم‌چنين برخي از دانشجويان نوشته‌هايي با اين مضمون كه «ما در برابر سلب حق تحصيل ايستاده‌ايم» را به سينه‌شان زده بودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 23:10  توسط فرزانه دهرویه  |