تبليغاتX
آبی آسمان را می بینی و می دانی که نیست

آبی آسمان را می بینی و می دانی که نیست

من از خیلی چیزها می ترسم اما به ترتیب ترس بیشتر، از موارد زیر  می ترسم:

۱- من از مرگ خیلی می ترسم

۲ من از مرگ عزیزانم خیلی می ترسم

۳- من از زلزله می ترسم

۴- من از دریا، آب و غرق شدن می ترسم

۵- من از اینکه تصمیم اشتباه بگیرم می ترسم

۶- من از بالا رفتن از نردبان و بلندی می ترسم

۷- من از تاریکی مخصوصاْ موقع خواب می ترسم

۸- من از حیوون گربه می ترسم

۹- من از هر چیز تیزی که بتونه دستمو ببره می ترسم

۱۰- من ار اینکه جلوی دیگران ضایع بشم می ترسم

۱۱- من از اینکه شب تنها تو خیابون باشم می ترسم

۱۲- من از اینکه برم مصاحبه و سوالاتم تموم بشه و سوال نداشته باشم بپرسم می ترسم

۱۳- من از اینکه موقع امتحان استاد بفهمه دارم تقلب می کنم می ترسم

شما از چی می ترسین؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/27ساعت 23:20  توسط فرزانه دهرویه  | 

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.
 
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟
خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.
روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.
 
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.
 
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟
 
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.
 
حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره
در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
 در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ
 
پايان
----------------------
نتيجه
هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد
آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/27ساعت 20:55  توسط محمد هادی دهرویه  | 

يه روز يه دانشمند يه آزمايش جالب انجام داد... اون يه اكواريم شيشه اي ساخت و اونو با يه ديوار شيشه اي دو قسمت كرد.
تو يه قسمت يه ماهي بزرگتر انداخت و در قسمت ديگه يه ماهي كوچيكتر كه غذاي مورد علاقه ي ماهي بزرگه بود.

ماهي كوچيكه تنها غذاي ماهي بزرگه بود و دانشمند به اون غذاي ديگه اي نمي داد... او براي خوردن ماهي كوچيكه بارها و بارها به طرفش حمله مي كرد، اما هر بار به يه ديوار نامرئي مي خورد. همون ديوار شيشه اي كه اونو از غذاي مورد علاقش جدا مي كرد.

بالا خره بعد از مدتي از حمله به ماهي كوچيك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواريوم و خوردن ماهي كوچيكه كار غير ممكنيه.

دانشمند شيشه ي وسط رو برداشت و راه ماهي بزرگه رو باز كرد اما ماهي بزرگه هرگز به سمت ماهي كوچيكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت ديگر اكواريوم نگذاشت.

ميدانيد چرا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/27ساعت 20:50  توسط محمد هادی دهرویه  | 

آیا می دانستید بعد از مرگ انسان قلب انسان چهار ساعت و ششها شش تا هشت ساعت، کبد دوازده ساعت، لوزالمعده هفده ساعت و کلیه ها بیست و چهار ساعت بدون اکسیژن زنده هستند
 
 آیا می دانستید درازترین جانور یک نوع کرم خاکی است که درازای آن به بیش از پنجاه و پنج متر می رسد؟
 
 آیا می دانستی که آچار فرانسه را فرانسوی ها درست نکردند بلکه این سوئدی ها بودند که این آچار اختراع کردند و جالبتر اینکه در خود فرانسه این آچار بنام آچار انگلیسی معروف است؟
 
 آیا می دانستید که اغلب مارها دارای 6 ردیف دندان می باشند؟
 
 آیا می دانستید که شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمی توانند؟
 
 آیا می دانستید که قلب والها تنها 9 بار در دقیقه می تپد؟
 
 آیا می دانستید که اولین کلیسای ساخت بشر یعنی کلیسای پطرس مقدس در انطاکیه ترکیه است؟
 
 آیا می دانستید اگر سر لاشخور مو یا پر داشت هنگامی که با منقار خود از گوشت لاشه تغذیه می کرد، میکروبها وارد موهایش می شدند و همان جا رشد می کردند. اما بی موئی سر لاشخور باعث می شود که سر این حیوان در معرض تابش مستقیم آفتاب قرار گیرد و در نتیجه میکروبها روی سرش از بین بروند
 
 آیا می دانستید چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با سیزده کشور هم مرز است
 
 آیا می دانستید درازترین دم به سوسمار آبهای شور تعلق دارد که درازای آن به سه متر می رسد؟
 
 آیا می دانستید قدمت خالکوبی به بیش از 5000 سال می رسد؟
 
 آیا می دانستی که کبوتر ماده اگر تنها و دور از هم جنسان خود باشد نمی تواند تخم بگذارد، امّا اگر خود را در آینه ببیند به تصور اینکه کبوتر دیگری وجود دارد تخم می گذارد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 12:48  توسط محمد هادی دهرویه  | 

سپیده زد

پلک های من هنوز

با هم غریبه اند

دست های من هنوز

زیر سرم

در هم تنیده اند

چشم های باز من

بر سقف پرترک آشیانه ام

خیره مانده اند

اما نگاه من

بر دشت های بی کرانه است

بر دشت های بی کرانة قلبم که بی درخت

حتی

بی یک جوانه است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 12:30  توسط محمد هادی دهرویه  | 

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 12:2  توسط فرزانه دهرویه  | 

نوشتن همچین مطلبی در وبلاگی که هر چی هست جز دل نوشته از نظر خودم حماقته! اما دوستانم می گویند هرچه دل تنگت می خواهد بگو! خودم هم نمی دونم چی می خوام بگم. از غرور ، از کل کل و...  نمی دونم! بعضی وقتها برای آدمها سختترین لحظه وقتی است که به چیزی متهم بشن که نیستند و حداقل سعی کردند که در ارتباط با یه عده خاص نباشن. ولی اونها باور نکنند تغییرت را و هر چه ریسیده ای را در لحظه ای پنبه می کنند. همه به من می گن مغروری! راست می گن.گریه می کنی در خفا اما اگر در جمع باشه شکسته می شی! کاری نکنی که مجبور بشی به... و چقدر سخته که کاری نکنی اما باز هم مجبور بشی به... و اینها همه بخاطر غروره.  ولی خوشحالم آنکه باور کند تغییر را دفاع خواهد کرد. و مهم همان بود.

مسائل کوچیک تاثیرات بزرگی دارند. و الان من یاد گرفتم ! اتفاق ساده بود. اما تجربه اش زیاد. غرور همیشه هم بد نیست!
+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/24ساعت 22:18  توسط فرزانه دهرویه  | 

این شعر رو از فروغ خیلی دوست دارم. نمی دونم واقعاً به این همه اغراقش اعتقاد دارم یا نه! ولی به این مسئله فکر کردم که وقتی می گن ان شا الله عروس بشی واقعاً عروش شدن چیه؟ جامعه مرد محورانه ما، به ازدواج با چه دیدی نگاه می کنه؟ اطرافیانم ازدواج و روابط اون رو برام پیچیده و تو درتو معرفی می کنند. با خودم فکر می کنم چرا همیشه همه تذکرات برای زنه. اینکار و بکن اینکار و نکن تا خوشبخت بشی وگرنه...

و من باز هم در گیجی خودم باقی ام که چرا فقط زنها...

 

حلقه

 

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره او

اینهمه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت:

حلقه خوشبختی ست، حلقه زندگی است

همه گفتند مبارک باشد

دخترک گفت دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر

زن پریشان شد و گفت:

وای، این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه بردگی و بندگی است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 22:37  توسط فرزانه دهرویه  | 

فضای پلیسی اطراف دانشگاه تهران به حدی بود که به حساسیت افراد برای ورود به دانشگاه با هر ترفندی دامن می زد. حضور خاتمی در میان دانشجویان دانشگاه تهران نبود آنچه انتظار داشتند.

رئیس جمهور سابق کشور چنان از اقدامات دولت نهم دفاع کرد که طرفدارانش را به فکر وا داشت. اگر چه خاتمی هنوز هم حرف از اندیشه های ازادی گرایانه و مردم مدارانه خود می زند و ابراز همدردی با دانشجویان دربند را در خلال صحبتهایش می گنجاند تا هنوز امیدوار به پشتیبانی دانشجویان باشد اما به نظر می رسد خاتمی با سخنرانی در دانشگاه تهران به ابهت شخصیت سیاسی ازاد اندیش خود در میان دانشجویان پایان داد.

 مطلب مرتبط را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 23:50  توسط فرزانه دهرویه  | 

 سه شنبه 20آذر، شب شعری به مناسبت روز دانشجو و همچنین اعلام همبستگی با دانشجویان دستگیر شده در ماه های اخیر در دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه برگزار شد.

برنامه ساعت 12:15در حیاط این دانشکده  آغاز شد و بعد از و دانشجویان شروع به خواندن شعر های خود کردند. محور و موضوعیت شعرها بیشتر سیاسی و اجتماعی بود البته بعضی از دانشجویان شعرهای خود را به دوستمان نسیم سلطان بیگی تقدیم کردند  و دانشجویان به مدت یک دقیقه به احترام دانشجویان محروم از تحصیل و زندانی دست زدند و به این ترتیب اعتراض خود را اعلام کردند.

این مراسم که به صورت کاملاً خودجوش توسط دانشجویان علامه برگزار شده بود در ساعت یک و سی دقیقه با خواندن سرود یار دبستانی و همچنین پذیرایی و دیوار نویسی خاتمه یافت. دانشجویان دیوار نوشته ها را روی زمین فرش کردند.  پلاکاردهایی که در دست دانشجویان بود حاوی مطالبی چون: ما خواهان آزادی تمامی دانشجویان زندانی هستیم،نسیم سلطان بیگی را آزاد کنید،روز دانشجو بر تمام مسئولین دانشگاه مبارک!،تحصیل اولین حق صنفی،ما خواهان لغو تمامی حکم های غیر قانونی انضباطی هستیم ،بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 10:14  توسط فرزانه دهرویه  | 

 

 

در سال 1968 مسابقات المپيك در شهر مكزيكوسيتي برگزار شد. در آن سال مسابقه دوي ماراتن يكي از شگفت انگيزترين مسابقات دو در جهان بود.دوي ماراتن در تمام المپيكها مورد توجه همگان است و مدال طلايش گل سرسبد مدال هاي المپيك. اين مسابقه به طور مستقيم در هر 5 قاره جهان پخش ميشود .

 

كيلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزديكي با هم داشتند، نفس هاي آنها به شماره افتاده بود، زيرا آنها 42 كيلومترو 195 متر مسافت را دويده بودند. دوندگان همچنان با گامهاي بلند و منظم پيش ميرفتند. چقدر اين استقامت زيبا بود. هر بيننده اي دلش ميخواست كه اين اندازه استقامت وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طي كردند و يكي پس از ديگري وارد استاديوم شدند.استاديوم مملو از تماشاچي بود و جمعيت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشويق كردند. رقابت نفس گير شده بود و دونده شماره چند قدمي جلوتر از بقيه بود. دونده ها تلاش ميكردند تا زودتر به خط پايان برسند و بالاخره دونده شماره نوار خط پايان را پاره كرد. استاديوم سراپا تشويق شد . فلاش دوربين هاي خبرنگاران لحظه اي امان نمي داد و دونده هاي بعدي يكي يكي از خط پايان گذشتند و بعضي هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پايان چند قدم جلوتر از شدت خستگي روي زمين ولو شدند. اسامي و زمان هاي به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و در همين حال دوندگان ديگر از راه رسيدند و از خط پايان گذشتند. در طول مسابقه دوربين ها بارها نفراتي را نشان داد كه دويدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسير مسابقه بيرون آمدند. به نظر ميرسيد كه آخرين نفر هم از خط پايان رد شده است. داوران و مسوولين برگزاري ميروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پايان را جمع آوري كنند جمعيت هم آرام آرام استاديوم را ترك ميكنند. اما

 

بلند گوي استاديوم به داوران اعلام ميكند كه خط پايان را ترك نكنند گزارش رسيده كه هنوز يك دونده ديگر باقي مانده. همه سر جاي خود برميگردند و انتظار رسيدن نفر آخر را ميكشند. دوربين هاي مستقر در طول جاده تصوير او را به استاديوم مخابره ميكنند. از روي شماره پيراهن او اسم او را مي يابند "جان استفن آكواري" است دونده سياه پوست اهل تانزانيا، كه ظاهرا برايش مشكلي پيش آمده، لنگ ميزد و پايش بانداژ شده بود. 20 كيلومتر تا خط پايان فاصله داشت و احتمال اين كه از ادامه مسير منصرف شود زياد بود. نفس نفس ميزد احساس درد در چهره اش نمايان بود لنگ لنگان و آرام مي آمد ولي دست بردار نبود. چند لحظه مكث كرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را مي گيرند تا از ادامه مسابقه منصرفش كنند ولي او با دست آنها را كنار مي زند و به راه خود ادامه ميدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پايان محل مسابقه را ترك كنند. جمعيت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتايج ترك نمي كند. جان هنوز مسير مسابقه را ترك نكرده و با جديت مسير را ادامه ميدهد. خبرنگاران بخش هاي مختلف وارد استاديوم شده اند و جمعيت هم به جاي اينكه كم شود زيادتر ميشود! جان استفن با دست هاي گره كرده و دندان هاي به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حرکت خود به سوي خط پايان ادامه ميدهد او هنوز چند كيلومتري با خط پايان فاصله دارد آيا او ميتواند مسير را به پايان برساند؟ خورشيد در مكزيكوسيتي غروب ميكند و هوا رو به تاريكي ميرود .

بعد از گذشت مدتي طولاني، آخرين شركت كننده دوي ماراتن به استاديوم نزديك ميشود، با ورود او به استاديوم جمعيت از جا برميخيزد چند نفر در گوشه اي از استاديوم شروع به تشويق ميكنند و بعد انگار از آن نقطه موجي از كف زدن حرکت ميكند و تمام استاديوم را فرا ميگيرد نميدانيد چه غوغايي برپا ميشود.

 

40 يا 50 متر بيشتر تا خط پايان نمانده او نفس زنان مي ايستد و خم ميشود و دستش را روي ساق پاهايش ميگذارد، پلك هايش را فشار مي دهد نفس ميگيرد و دوباره با سرعت بيشتري شروع به حرکت ميكند. شدت كف زدن جمعيت لحظه به لحظه بيشتر ميشود خبرنگاران در خط پايان تجمع كرده اند وقتي نفرات اول از خط پايان گذشتند استاديوم اينقدر شور و هيجان نداشت. نزديك و نزديكتر ميشود و از خط پايان ميگذرد. خبرنگاران، به سوي او هجوم ميبرند نور پي در پي فلاش ها استاديوم را روشن كرده است انگار نه انگار كه ديگر شب شده بود. مربيان حوله ای بر دوشش مي اندازند او كه ديگر توان ايستادن ندارد، مي افتد .

 

آن شب مكزيكوسيتي و شايد تمام جهان از شوق حماسه جان، تا صبح نخوابيد. جهانيان از او درس بزرگي آموختند و آن اصالت حرکت، مستقل از نتيجه بود. او يك لحظه به اين فكر نكرد كه نفر آخر است . به اين فكر نكرد كه براي پيشگيري از تحمل نگاه تحقیر آمیز ديگران به خاطر آخر بودن ميدان را خالي كند. او تصميم گرفته بود كه اين مسير را طي كند، اصالت تصميم او و استقامتش در اجراي تصميمش باعث شد تا جهانيان به ارزش جديدي توجه كنند ارزشي كه احترامی تحسیس برانگيز به دنبال داشت. فرداي مسابقه مشخص شد كه جان ازهمان شروع مسابقه به زمين خورده و به شدت آسيب ديده است .

 

او در پاسخگويي به سوال خبرنگاري كه پرسيده بود، چرا با آن وضع و در حالی كه نفر آخر بوديد از ادامه مسابقه منصرف نشديد؟ ابتدا فقط گفت:" براي شما قابل درك نيست!" و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:" مردم كشورم مرا 5000 مايل تا مكزيكوسيتي نفرستاده اند كه فقط مسابقه را شروع كنم، مرا فرستاده اند كه آن را به پايان برسانم ."

 

داستان "جان استفن آكواري" از آن پس در ميان تمام ورزشكاران سينه به سينه نقل شد"حالاآيا يادتان هست كه نفر اول برنده مدال طلاي همان مسابقه چه كسي

بود؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/15ساعت 10:35  توسط فرزانه دهرویه  | 

کوتاه ولی عمیق

  آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است

 وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما

 سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد

 اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید

 افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را به گونه ای متفاوت انجام می دهند

 پیش از آن كه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آن كه تصمیم بگیری با چند نفر

 كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم

 کارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید

 انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند

 همواره به یاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

 تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است

 دشوارترین قدم، همان قدم اول است

 عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید

 آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد

 وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، به خاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید

 در اندیشه آن چه كرده ای مباش، در اندیشه آن چه نكرده ای باش

 امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست

 برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست

 امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم

 به جای آن كه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید

 آن چه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهم تر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند

 • هركس، آن چه را كه دلش خواست بگوید، آن چه را كه دلش نمی خواهد می شنود

 اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید

 صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند  وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست

 وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند

 كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آن را از دست خواهند داد

 كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند

 بهتر است دوباره سئوال كنی، تا این كه یك بار راه را اشتباه بروی

 آن قدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید

 اگر خود را برای آینده آماده نسازید، به زودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید

 خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید

 خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد

 درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش

 انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است

 كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند

 هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد

 كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

 اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

 این كه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/07ساعت 23:37  توسط فرزانه دهرویه  |