نوشتن همچین مطلبی در وبلاگی که هر چی هست جز دل نوشته از نظر خودم حماقته! اما دوستانم می گویند هرچه دل تنگت می خواهد بگو! خودم هم نمی دونم چی می خوام بگم. از غرور ، از کل کل و... نمی دونم! بعضی وقتها برای آدمها سختترین لحظه وقتی است که به چیزی متهم بشن که نیستند و حداقل سعی کردند که در ارتباط با یه عده خاص نباشن. ولی اونها باور نکنند تغییرت را و هر چه ریسیده ای را در لحظه ای پنبه می کنند. همه به من می گن مغروری! راست می گن.گریه می کنی در خفا اما اگر در جمع باشه شکسته می شی! کاری نکنی که مجبور بشی به... و چقدر سخته که کاری نکنی اما باز هم مجبور بشی به... و اینها همه بخاطر غروره. ولی خوشحالم آنکه باور کند تغییر را دفاع خواهد کرد. و مهم همان بود.
