اولين باغ وحش عمومي دنيا در سال 1793 در پاريس به وجود آمد که در حقيقت باغ نباتات بود. اين باغ وحش علاوه بر حيوانات شامل باغ گياه شناسي بود. بزرگترين باغ وحش دنيا پس از آن در سال 1829 در «ريجنت پارک» لندن به وجود آمد. در اين پارک خبري از قفس هاي زشت و کثيف، به آن شيوه اي که در باغ وحش ما وجود دارد، نيست. حيوانات در يک محيط مصنوعي امن و راحت نگهداري مي شوند.
قدمت ساخت باغ وحش در ايران به قرن 13 يعني زمان سلطنت ناصر الدين شاه مي رسد. اين شاه قاجار به تقليد از فرانسوي ها به ساخت باغ وحش اقدام کرد و اولين باغ وحش را در بخشي از «قصردوشان تپه» ساخت و در آن مجموعه اي از شيرهاي بدون يال فارس و تعدادي ببر مازندران را نگهداري کرد. در اين قصر به جز زماني که شخص شاه به آنجا مي آمد بازديد براي عموم آزاد بود.
اما اکنون باغ وحش تهران در زميني به وسعت چهار و نيم هکتار در کيلومتر چهار بزرگراه تهران - کرج جنب پارک ارم واقع شده است. در اين پارک حدود 290 حيوان وجود دارد که البته از نظر تنوع، گونه هاي متنوعي ندارد.
اگرچه باغ وحش ها از مهمترين مکان هاي نگهداري حيوانات خارج از مکان و زيستگاه اصلي خود هستند، اما در باغ وحش کشورمان شيوه نگهداري از حيوانات به قدري نامطلوب است که باعث بروز رفتارهاي ناهنجار از سوي حيوانات مي شود.
يک روز در باغ وحش ارم
گزارش يک روز در باغ وحش ارم و همچنين شيوه نگهداري از حيوانات آن را بخوانيد:
وقتي محوطه پارکينگ را طي مي کنيم به در ورودي و باجه بليط فروشي مي رسيم. جلوي در ورودي مجسمه دوشير سنگي است که احتمالا بايد نشان دهند که: اينجا باغ وحش است! با وارد شدن به محوطه اصلي پارک، بوي خاص و عجيبي که چندان هم خوشايند نيست به مشام مي رسد و مجسمه کانگورويي که کيسه آن محلي براي عکس گرفتن از کودکان است.
بعضي از حيوانات قفس دارند و بعضي ديگر که اهلي ترند تنها در يک حفاظ با نرده هاي بلند قرار دارند اما در هر صورت آنها در قفس اند. قفس هايي که در مقايسه با جايگاه اصلي آنها، جنگل، تنگ و طاقت فرساست. اين حيوانات در قفس هايشان کاري ندارند که انجام دهند، غذايشان آماده است و براي به دست آوردن آن تلا شي نمي کنند، تحرکي ندارند. آنها يا خوابند يا در فکر. در فکر اين که تا قبل از انتقال به اينجا چگونه زندگي مي کردند و براي بقاي خود و ادامه زندگي با چه خطرهايي دست و پنجه نرم مي کردند. اما حالا آنها بايد آرام، کنج قفس هاي خويش بنشينند تا انبوه مردم هر روز به تماشاي آنها بيايند، از آنها عکس بگيرند يا هر آنچه که به دستشان مي آيد را به عنوان غذا به طرف آنها پرت کنند.
کاش به اينجا ختم مي شد! انسان هاي امروزي از هر وسيله اي براي پول در آوردن بهره مي برند. قفس ميمون ها شايد به اين خاطر که بيشتر از ساير حيوانات با انسان ها ارتباط برقرار مي کنند، شلوغ تر است. مسوول اين قفس، ميمون را بيرون مي آورد و اگر کسي بخواهد به حيوان دست بزند و نوازش کند يا با آن عکس يادگاري بيندازد بايد پول پرداخت کند!
ساير ميمون هاکه در قفس هستند از فرط بيکاري با هم دعوا مي کنند، جيغ مي زنند و توجه مردم را از هر سمت باغ وحش به سوي خود جلب مي کنند يا اين قدر خود را آويزان ميله ها مي کنند تاکسي پيدا شود و برايشان موز پرت کند. اما ساير حيوان ها در قفس هاي خود، آرام کز کرده اند، کاري نمي کنند و تنها طول و عرض قفس تنگ خود را طي مي کنند. در اين ميان اوضاع شيرها از همه جالب تر و در عين حال وخيم تر است! آنها به هر چيزي شبيه اند جز سلطان جنگل! مسوولين باغ وحش شايد براي اين که از هر بابت مطمئن باشند که از هر لحاظ جوانب ايمني را در مورد آنها رعايت کرده اند، قفس اين بيچاره ها را هر چه تنگ تر کرده اند که اصلا جايي براي عرض اندام نداشته باشند. گوشه قفس آرام نشسته و گرد پيري بر چهره آنها کاملا مشهود است. شايد هم به روزهاي عظمت و اقتدار گذشته خود فکر مي کنند و در ماتم آن روزها فرو رفته اند. ساکت بدون هيچ غرشي، تنها به بازديدکنندگان نگاه مي کنند، شايد آنها را مسبب اين حبس دائمي خود مي دانند. آنها ابهت گذشته خويش را از دست داده اند.
در ميان انواع جانوراني که آنجا وجود دارد، وضع مرغابي ها و اردکها از بقيه بهتر است! براي آنها درياچه مصنوعي درست کرده اند و آنها در کمال آرامش و بدون هيچ دلسوزي اي براي ساير حيوانات اسير قفس در اين درياچه مشغول شنا هستند. حتي ماهي ها هم اين جا اسير قفس اند. قرار گرفتن آنها در آکواريوم هاي تنگ و روبروي مارهاي کلفت و ترسناک هر لحظه مورا بر اندام آن بيچاره ها راست مي کند.
در سرتاسر باغ وحش چند تابلوي بزرگ به فواصل مختلف توجه را به خود جلب مي کند که اطلا عاتي را از وسعت پارک و اين که چندين هکتار از اراضي را به خود اختصاص داده است به چشم مي خورد. بله! به واقع وسعت اين باغ وحش زياد است اما اين اراضي، صرف حيوانات براي راحتي و آزادي بيشتر آنها نشده است. قسمت اعظم اين زمين ها آسفالت و سيمان و محل عبور بازديد کنندگان است. شايد به خاطر همين وسعت زياد پارک بوده که مجبور به تعبيه قفس قناريها چسبيده به قفس گربه ها شده اند تا هر روز دل اين گربه هاي بيچاره به وقت ناهار آب شود.
اگر چه در اين پارک کنار هر قفس تابلويي وجود دارد که اطلا عات کافي در مورد حيوان مورد نظر را بيان مي کند اما شايد بهتر باشد بروشورهايي توزيع شود که به صورت کلي هر آن چه که مردم درباره خود محيط باغ وحش و حيوانات آن بايد بدانند، در آن ذکر شود تا علا قه مندان بعد از ترک محيط به آن اطلا عات دسترسي داشته باشند چرا که در آن لحظه بازديدکنندگان آن قدر محوتماشاي خود حيوان هستند که کمتر توجهي به تابلوهاي کنار قفس مي کنند.
اگر چه 290 نوع حيوان در اين باغ وجود دارد اما عدم وجود گونه اي از حيوانات که ديدن آنها براي علا قه مندان جالبتر از ديدن کبوتر و موش و گربه، که هر روز تعداد زيادي از آنها را در خيابانهاي اطرافمان مي بينيم، است مثل زرافه و فيل و پلنگ و ... 290 نوع ديگر که اکثرا پرندگان و آبزيان هستند را نيز زير سوال مي برد. مطمئنا قيمت خريد موش و گربه کمتر از قيمت فيل و زرافه است پس مسوولين ترجيح مي دهند، مردم همان گربه و موش ببينند، که البته امنيت جاني بيشتري هم دارد!
در نهايت اين که اين جا، هم در حق حيوانات اجحاف شده است و هم در حق بازديدکنندگان، بيش از 90 درصد از اماکن نگهداري از حيوانات از نظر بهداشتي، تغذيه و امکانات دچار مشکل اند.
حال اين که حيوان هاي بينوا محکوم به زندگي در اين قفس هاي تنگ و تاريک اند و بايد خود را به هر نحوي با اين شرايط سازگار کنند. کاش شرايط و امکانات بهتري براي آنها فراهم و به نظافت قفس ها و بهداشت خود حيوانات بيشتر رسيدگي شود شايد علت اين همه بي توجهي به وضعيت نگهداري اين حيوانات زبان بسته اين باشد که هر سال نگهداري از باغ وحش را به پيمانکاري مي دهندکه اين کار را با کمترين بودجه که اصلا چگونگي و کيفيت آن مهم نيست، انجام دهد.
از طرفي حالا که باغ وحش به عنوان يک مکان تفريحي براي گذران اوقات فراغت مردم و آشنايي کودکان و نوجوانان با حيوانات در نظر گرفته شده است، گونه هايي از حيوانات را البته با تامين امکانات لا زم براي آنها به اين مکان منتقل کنند، تا مردم حيواناتي را از نزديک ببينند که تا قبل از اين تنها تصوير آنها را از طريق تلويزيون ديده بودند.
